تبليغاتX
آینده سازان ایران

رئالیسم

کوبیسم

امپرسیونیسم........

آرابسک یا اسلیمی :
نقوش گیاهی پیچک وار و درهم تنیده که مشخص ترین نقشمایه ی تزئینی هنر اسلامی است .دراواخر سده های میانه(قرون وسطی)این الگو و نقوش در اروپا به عنوان (مغربی (morasques) ) رواج یافت.اما درسده ی16 که اروپا به تدریج به هنر دنیای اسلام علاقه مند شد واژه ی آرابسک ظهور کرد .با این حال قدمت این نقوش بسیار کهن تر از دوره ی اسلامی است , زیرا نمونه هایی از آن را می توان در هنر هلنی وبه ویژه در هنر آسیای صغیر مشاهده کرد.اولین صورت اسلامی این نقوش نخست در حدود سال 1000 میلادی ظهور کرد و پس از آن مشخصه ی اصلی تمامی آثار هنرمندان شد که درآن جذابیت خاص و رمزآلود می دیدند. زیرا-حداقل درعرصه ی نظریه-مذهب آنان ,بازنمایی موجودات زتده را منع کرده بود .این اصطلاح همچنین در مفهوم گسترده تربه نقوش متشکل از خطوط در هم تنیده ی گل وگیاه و پیکر های تخیلی که توسط برخی از تزئین پردازان در دوره ی رنسانس به کار می رفت استفاده می شد .
 
**********************************************************************
اکسپرسیونیسم :
نقاشی اکسپرسیونیستی وگرایش فلسفی نهان پشت آن صرفا به مکتب نقاشی آلمانی سده ی بیستم که با همین نام شهرت دارد محدود نمی شود .اکسپرسیونیسم عمیقا درتاریخ نژادشمالی ریشه دارد و بسیار متاثر از گرایشاتی است که معمولا به عنوان رمانتیک از آن یاد می شود .اما اکسپرسیونیسم به عنوان توصیفی سبک پردازانه از هنر مدرن معمولا برای توصیف جنبش های هنری مشخصی در آلمان بین سال های 1905تا دهه ی 1920اطلاق می شودو به دو گروه عمده تقسیم میگردد :گروه پل که ویژگی کاملا آلمانی داشت و در1905 در شهر درسدن شکل گرفت ودیگری سوارکار آبی که جهانی تر بود ودر 1911 در مونیخ تشکیل شد .
هنرمندان اکسپرسیونیست با بکار بردن روش و فنون مختلفی چون فنون مختلف چاپ ومجسمه سازی بر احساسات شخصی نسبت به موضوع تاکید بسیار داشتند .خود موضوعات آثارشان هم حائز اهمیت بود و غالبا به موقعیت و شرایط انسانی مربوط بود و از رنگ های خام -درخشان,پر تضادونامرتبط با موضوع نقاشی -استفاده می شد که به ظهور تجلیات گسترده تر تمایلات فردی میدان می دادا کسپرسیونیست ها بر خلاف معاصرین فرانسوی خوذ یعنی فووها که از رنگ به گونه ای استفاده میکردند که به نقاشی هایشان آرامش و نشاط می بخشید , برخی آثارشان چنان تاثیر گذارندکه موجب می شوند از ناآرامی به خود بلرزیم . اگر موضوع اثر منظره باشد هنرمند با رویکردی پرسو ء ظن روبروست که فرسنگ ها از هنر کلاسیک فاصله دارد .
در اکسپرسیونیسم احساسات درونی به بیرونی تجلی می کند وبه دیگران منتقل می شود .

اما در تاریخ و نقد هنر این اصطلاح به سبکی اطلاف می شود که در آن قراردادها و سنت های طبیعت گرایی کنار نهاده می شود و در عوض تا کید بیشتری بر ایجاد اغراق در شکل و رنگ به جهت بیان فوری احساس هنرمند وجود دارد. از این رو اکسپرسیونیسم در معنای وسیع آن می تواند به هنر هر مکانی و زمانی اطلاق شود که تاکیید بر واکنش حسی هنرمند اولی تر از نظاره های دنیای خارج است .در این مفهوم کلی واژه اکسپرسیونیسم در لاتین با (e) نوشته می شوداما کاربرد رایج این واژه برای توصیف گرایشی در هنر مدرن اروپا و به طور خاص تر به یک جنبه ی خاص آن گرایش بکار می رود -جنبشی که از حدود 1905 تا 1930 در آلمان گرایش غالب بود . با این وجود , این گرایش تا1905 به عنوان یک برنامه ی متمایز تبلور نیافت و خود واژه از1911 و برای توصیف آثار کوبیستی و فوویستی که در برلین به نمایش گذاشته شده بود بکار رفت .
مهمترین پیشگام اکسپرسیونیسم ون گوگ بود که به طور آگاهانه طبیعت را برای بیان رنج دهشتناک آدمی به صورت اغراق آمیز به تصویر کشید .
 
**********************************************************************
باروک:
باروک در ایتالیا نضج گرفت و مشخصات اصلی آن که در زیر اشاره می شود عمدتا" از سبکی که میانه ی سده ی هفدهم در آن جا بسط و گسترش یافت مشتق می شود .با این حال وقتی این مشخصات در نقاط دیکری از اروپا یا در مقاطع زمانی مختلف بکار می رود با برخی تغییرات همراه می گردد زیرا با دیگر سبک ها و روحیات بومی تلفیق می شود .
باروک علارغم آن که فاقد صلابت و وقار است اما سبکی است که بیش از همه گرایش یه ایجاد تعادل و انسجام دارد .بلوری(بیوگرافی نویس ایتالیایی ) درباره ی یکی از آثار فرسک لانفراکو در کلیسای سنت اندر یا دلاواله رم نوشت : " و... این نقاشی دقیقا شبیه گروه همخوانان است که تمامی صداها در کنار هم یک هارمونی را تشکیل می دهند ... "
در باروک تاکیید بر اساس هارمونی بخش ها از جزئیات تا کلیات بر توازن است.در این حالت سبک باروک متفاوت از آرمان رنسانس متعالی بود که بر توازن بخش هایی مبتنی بود که هر یک به طور مجزا کمال یافته بودند . با این وجود مشترکاتش با رنسانس (و کلاسی سیسم تا سده ی 17) مشترکاتی است که با سبک غالبا" نامنسجم تعمدی منریسم یا پراکندگی سودایی سبک روکوکو(که باروک بعدها به آن تعالی یافت) دارد.این جهد در دستیابی یه وحدت کلی تاثیر زیادی بر هماهنگ کردن نقاشی و مجسمه با نیازهای ایجاد وحدت بصری داشت که معماری متکی به آن بود .از این رو تصور می شود ویژگی های مجزای هریک از سه واسطه (نقاشی,مجسمه سازی,معماری) باید برای دستیابی به یک نتیجه ی موزون کاملتر , با مهارت تمام به کلیتی منسجم و همبسته بدل شود.
وحدت مورد نظر باروک فراتر از یک وحدت صوری و خودبسنده است.درواقع بیشتر شبیه یک نمایش است و بدون حضور مخاطب ناقص است .این از مشخصات باروک است که به طرق گوناگون به صورت جسمانی و به تبع آن به صورت حسی مخاطب را به مشارکت وا می دارد .از این رو نقاش ومجسمه ساز باروک برای دست یابی کامل به این هدف نخست باید تصویری قابل قبول از واقعیت وحقیقت موضوع ارائه دهد.
در این سبکبر ماده ی رنگ و بافت چیزها تاکید می شود و فضایی خلق می گردد که موضوع و مخاطب در یک لحظه ی خاص و گاه مهیجی از زمان پیوند می یابد . این ضرورت در دستیابی به واقع نمایی به ویژه از طریق محاسبات دقیق نور دربرابر سایه , سطح در برابر حجم , کاربرد خطوط قوی مورب یا منحنی , بر هم زدن قواعد صفحات تصویر ( پرسپکتیو ) مورد انتظار و جداکننده حاصل می شود.ارائه ی جسمیت از طریق کاربرد رنگ و تضاد نور ( یعنی رویکردی نقاشانه ) این سبک را از رویکرد خطی سبکمنریسم و روکوکو متمایز می سازد.
گرچه تعریف رایج قبلی باروک به عنوان ( سبک ژوزوئیت ) به درستی مهجور شده اما قطعا این اندازه حقیقت دارد که باروک عموما در کشور هایی شکوفا شد که مخالف اصلاحات دینی بودند نظیر: جنوب آلمان , ایتالیا و اسپانیا . ولی در کشورهای شمال اروپا به ویژه انگلستان , هلند ودر بین پروتستان چندان قوتی نیافت . با این حال روبنس استاد مسلم نقاشی باروک بود و در هیچ کجایی به اندازه ی کاخ ورسای نمونه های درخشان وحدت آرمانی باروک در هنر قابل مشاهده نیست .زیرا در آنجا نقاشی , معماری و مجسمه سازی هنرهای کاربردی و طراحی باغ برای خلق یک کلیت منسجم در هماهنگی کامل با یکدیگر هستند .
***********************************************************************
منریسم:
این اصطلاح در زمینه ی مباحث هنر های تجسمی (و با انتقال به مطالعات ادبیاتی و موسیقی) با تلفیق آشفته ای از معانی ضمنی تاریخی و نقد هنر به کار می رود . این اصطلاح نیز همچون بسیاری از عناوین سبک شناسانه توافق اندکی بین صاحب نظران برای تعیین حدود آن وجود دارد.
امروزه این اصطلاح عمدتا به هنر ایتالیا در دوره ی بین رنسانس متعالی و باروک که از 1520تا 1600 میلادی را در بر می گیرد, اطلاق می شود.
درواقع عمدتا نوشته های واساری , نقاش این دوره بود که اصطلاح منریسم را رایج کرد زیرا به کرات از واژه ی maniera(به معنی سبک پردازی یا شیوه گرایی) به عنوان اصطلاحی برای تحسین وتعریف کیفیت و وقار , متانت , سهولت و پیچیدگی استفاده کرد و اصطلاح منریسم در معنای وسیع ترش به هنری هر مکان و زمانی که مشخصاتی مشابه با مشخصات طرح واساری داشته باشد اطلاق می گردد.با این حال استفاده از این اصطلاح با این مفهوم به دلیل تعصب همیشگی به هنر سده ی 16 ایتالیا بلااثر و ضایع شده است.از سده ی17 تا نیمه ی اول سده ی20 رفتار شایع این بود که هنر ایتالیای دوره ی مورد بحث را (به استثنای نقاشی ونیزی) نوعی انحطاط و گویای نزول از اوج کمال هنر کلاسیکی که با میکل آنژ در سقف نمازخانه ی سیستین و رافائل در استانزای واتیکان حاصل شد می دانستند .پیروان بداقبال آنان که با چنین سرمشق های غیرقابل رقابتی مواجه شدند خود را کاملا ناتوان در رقابت با آنان می دیدند, لذا کار خود را به ابداعات و اداهای خودساخته و سرقت های هنری زبونانه واز شکل انداختن آثار شاهکار های استادان بزرگ تنزل دادند. تنها در فاصله ی بین دو جنگ جهانی و با توجه این که بسیاری از آثار سده ی 16 به شدت مورد اقبال ذوق و سلیفه ی معاصر قرار گرفت برخورد عمومی مثبت تری نسبت به منریسم ظهور یافت .این واکنش را می توان در نوشته های اریک مرسر (در کتاب هنر انگلیسی بین 1625تا1553 چاپ 1962) مشاهده کرد که مدعی است این سبک " به شدتانظباطی , با نوعی بی بندو باری تعمدی , با وقا ر و دلنشین , هرزه نگار و در عین حال مملو از سودای مذهبی است ملهم از ( دنیای دیگر) باستان با این وجود به وضوح آگاه از وحشت های سده ی16 است "
بلوری در در زندگی نامه ی آنیبال کاراتچی واژه ی meniera را یک جنبش تاریخی مرتبط دانسته که وی دنباله ی آن راتا رافائل و مالواسیا و گروهی از هنرمندان که تقریبا همعصر با سالویتی بودند ,پیگیری می کند .
حال که دیگر منریسم با بارمعنایی تمسخرآمیز ودشنام آلود به کار نمی رود مقولات جدی تری ذهن تاریخ شنایان را به خود مشغول نگه داشته است. مثلا تا چه گستره ای می توان این اصطلاح را برای هنر خارج از ایتالیا( به عنوام مثال در آثار ال گریکو در اسپانیا, نقاشان رمی ساکن هلند و نقاشان مکتب فونتن بلو در فرانسه)یا برای معماری به کار برد .
منزیسم را می توان به طور عموم برای اشاره ی تلویحی به یک سبک باوقار ,پالوده , تصنعی , خود آگاه و درباری به کار برد, مفهوم تلویحی ملازم با آن بر حسب متن و دیدگاه نویسنده ای که از آن استفاده می کند می تواند بسیار متفاوت باشد .
*********************************************************************
رنسانس:
معنای لغوی رنسانس (نوزایی) است و به جنبش فردگرا وهنری اطلاق می گردد که در سده ی 14 میلادی در ایتالیا آغاز شد ودر سده ی16 در همان جا به اوج خود رسید وآنگاه به طرق کاملا متفاوت و متنوعی در سراسر اروپا گسترش یافت .
واساری تاریخ هنر ایتالیا از جیوتو تا میکل آنژ را به عنوان پیشرفتی پیوسته مورد ملاحظه قرار داد و آن را با فرآیند رشد اندام وار (ارگانیک) قیاس کرد.این نظریه ی وی به عنوان مفهوم تاریخ هنر تا دوران متاخر نظریه ی مسلط بود . گسترش مفهوم این اصطلاح از یک جنبش در هنر و ادبیات به یک دوره ی زمانی در سده ی 18 آغاز می شود و رواج نهایی آن زمانی بود که ژول میشل فصلی از کتاب فرانسه ی خود را(رنسانس ) نامید . چند سال بعد یاکوب بورکهارت کتاب معروف خود به نام (تمدن رنسانس در ایتالیا ) را منتشر کرد که تاثیر زیادی در رواج و همگانی کردن این اصطلاح به عنوان دوران شکوفایی عظمت روح انسان داشت-(کشف دنیا و انسان).
بدیهی است تعریفی چنین گسترده برای اصطلاح , تعیین حدود تاریخی آن را به ویژه دشوار می کند . اگر از ( کشف دنیا) پیشرفت به سمت طبیعت گرایی در هنر منظور باشد ,چنین گرایشی را می توان در سده ی 13 میلادی نیز تشخیص داد. معمولا" هنر فرانسوی را به عنوان گوتیک توصیف می کنند . اگر (کشف انسان) محک و معیار باشد ,در آن صورت اشخاص کاملا قرون وسطایی همچون سنت فرانسیس آسیسی را باید به عنوان طلایه دار عصر جدید تلقی کرد.این گونه تناقضات در محدود کردن دوران مورد بحث , منجر به مناقشات فراوانی درباره ی کلیت این مفهوم بین تاریخ شناسان سده ی 20شد .
در هنر های تجسمی این اصطلاح عموما" برای توصیف تقلید آگاهانه نقوش کلاسیک یا بازگشت آگاهانه به معیارهای ارزشی کلاسیک به کار برده می شود. اما در معماری است که تفلید از آثار کلاسیک به آسانی قابل تشخیص است ., زیرا واژگان معماری رومی کاملا" از سبک معماری گوتیک متمایز است و برونلسکی بی تردید نخستین معماری بود که حالت و صورت آنتیک را نوزایی کرد . از همین رو سر رینالد بلوم فیلد در کتاب تاریخ معماری رنسانس در انگلستان دوره ای را مد نظر قرار داد که امروزه به مقولات دیگری چون باروک و نئوکلاسیسم تقسیم می شود . در نقاشی و مجسمه سازی , حتی دشوار تر است که رنسانس را بر حسب تقلید از سرمشق های باستانی تعریف کنیم .
مشکل تعریف آنچه نقاشی رنسانس را شکل می دهد , با استفاده از همین اصطلاح به طور چشمگیری غامص تر است , زیرا عملا هیچ سرمشق باستانی از آثار نقاشی آن دوران آن گونه که در مورد مجسمه سازی و معماری صادق است وچود ندارد .
مطابق نوشته های نویسندگان کلاسیک, مردم رنسانس به نحوی پرورش یافته بودند که از نقاشی درجه ی والایی از وفاداری به طبیعت و یافتن فرم های کامل را انتظار داشته باشند. گاه جیوتو را که پیشرفت زیادی در طبیعت گرایی داشت در صدر سنت رنسانس قرار می دهند , اما شایسته تر است که این جایگاه را به مازاتچیو که موشکافی علمی نوینی در مسئله ی بازنمایی به ارمغان آورد .مازاتچیو نیز همچون دوستان خود برونلسکی و دوناتلو , فلورانسی بود و ازهمین رو منطقی است که فلورانس را مهد تمدن رنسانس بدانیم .و دوره ی 1425 را برخی از ابداعی ترین شاهکار های خود را خلق می کنند به عنوان نقطه ی چرخش در هنر اروپا بدانیم .
اصطلاح رنسانس متعالی به دوره ی کوتاه مدتی اطلاق می شود که در آن انجام حصول تمامی ایده هایی که نقاشان از جیوتو به بعد در جست و جویش بودند , متحقق می شود . لئوناردو داوینچی , میکل آنژ و رافائل چهره های بر جسته ی این دورانند . واساری معتقد است تسلط کامل بر ابزارها که طی این دوره حاصل شد منجر به دستیابی به سهولت حالت و هما هنگی زیبایی شد که در تقابل و تضاد چشمگیری با تلاش های نسل های متقدم قرار می گیرد .خطوط خشن پیکر تراشی جای خود را به سرمشق های پخته و مطبوع لئوناردوداوینچی میدهد . تقارن دقیق پروجینو جای خود را به تنوع موزون ترکیب بندی های هرمی شکل رافائل می دهد .
آرمان های رنسانس بیشتر به دلیل تلاش های آگاهانه ی مردانی پرکار و در راس آن ها آلبرش دورر بود که رسالت خود را در کاشت نهال نوزایی هنر ایتالیا درون خاک آلمان می دانست . وی به قصد کسب رازهای استادان ایتالیایی یعنی اصول ریاضی پرسپکتیو و تناسبات , دوباره به ایتالیا سفر کرد وی یک عمر تلاش . مجاهدت خود و نیز نوشته های نظریه پردازانه و هنر خود را مصروف شناخت کنه راز زیبایی کلاسیک کرد .

**********************************************************************
روکوکو:
سبکی در هنر و معماری که مشخصه ی آن درخشندگی, شکوه , نشاط و صمیمیت است . در حدود 1700 در فرانسه ظهور کرد و طی سده ی 18 در سراسر اروپا گسترش یافت .این اصطلاح در معنای گسترده ترش صرفا" به مثابه ی عنوانی برای یک دوره ی خاص -یا عصر روکوکو- بکار برده می شود .واژه ی روکوکو نیز مانند بسیاری از عناوین سبک شناسانه حیات خود را به عنوان یک اصطلاح تحقیرآمیز آغاز کرد وتا مدت ها محتوای معنایی خود را حفظ کرد . اما با تغییراتی که در ذائقه زیبایی شناسی پدید آمد , این اصطلاح ارج نهاده شد و امروزه با مفهوم عینی و بدون بار معنایی تحقیرآمیز مصطلح شده .و برای توصیف یک سبک هنری و تزئینی که دارای انسجام و ثبات خاصی است به کار گرفته می شود .این سبک به دلیل تزئینات ظریف و پرآب و رنگ , تمایل به موضوعات کوچک به جای موضوعات برجسته و تمایل آن به اشعار دهقانی ,به آن یک ویژگی مشخص وبا هویت داده است. فیسک کیمبال برجسته ترین مورخ این سبک در کتاب (آفرینش روکوکو) از آن به عنوان سبکی که اساسا" به دلیل وقار سرزندگی و ملایمت آن فرانسوی است یاد میکند. روکوکو به نوعی ادامه وشکل تحول یافته ی سبک سنگین تر باروک است و هم واکنشی است در برابر آن.
هردو سبک در علاقه اشان برای پرداختن به فرم های پیچیده وجه اشتراک دارند با این تفاوت که روکوکو به جای پرداختن به حجم , وسواس و دقت بیشتر در پرداختن به سطح داشت و به جای استفاده از رنگ های مطنطن و آب طلاکاری از رنگ های آبی, صورتی, سبز باسفیدی بیشتر استفاده می کند .
گرایش بیشتر به سمت زیبایی و خشنودی به جای عظمت و شکوه بازتاب جامعه ای بود که از افراط کاری های ورسای به تنگ آمده بود. از جمله شاهکار های اولیه ی این سبک آثار نقش برجسته ی هنرمندانی چون کلود اودران و ژان برین و نخستین نقاش بزرگ این سبک واتئو بود .بوشه و فراگونار نقاشانی بودند که بیشتر روح دوران اوج وبلوغ روکوکو را به نمایش می گذارند .فالکونه را نیز شاید بتوان برجسته ترین مجسمه ساز این سبک برشمرد .
در هر کشور اروپایی روکوکو با ورودش ویژگی و مشخصه ی ملی به خود گرفت . این سبک در خارج از فرانسه بیش از همه در آلمان و اطریش شکوفا شد و در آنجا با سنت فراگیر باروک درهم آمیخت . در کلیسایی چون ویزن هایلگن (1343-72 م) توسط بالتازار نیومان کیفیات باروک همچون , مجسمه سازی و آثار نقاشی حالتی رها تر و فراختر می گیرد و سرزنده تر و با نشاط تر می شود .
تا پایان سده ی 18 روکوکو در مرکز اروپا به شکوفایی می رسد اما در فرانسه و جاهای دیگر , به تدریج از دهه ی 1760 طبع هنری از سبک سری و ساده دلی به سمت سبک عبوس نئوکلاسی سیسم متمایل می شود . در این مورد شاید سرنوشت فراگونار آموزنده باشد؛ چهار تابلوی او با عنوان (( به دنبال عشق)) که حال به عنوان شاهکار وی از آن یاد می شود در 1773م از سوی مادام دوباری یکی از معشوقه های لوئی 16 به فراگونار پس داده شد زیرا سبک وی در حوزه ی دربار لوئی به عنوان آثار از مد افتاده و کهنه شده ارزیابی شد و سرانجام با پایان یافتن فعالیت کاری او از یادها رفت .

**********************************************************************
امپرسیونیسم :
در بهار 1874 گروهی از هنرمندان فرانسوی تحت نام ( انجمن هنرمندان گمنام) متشکل از نقاشان،مجسمه سازان،حکاکان و... گرد هم آمدند . آنان یک استدیوی عکاسی را برای نمایش آثارشان اجاره کردند و آن ها را در معرض دید عموم نهادند .
با این کار آنان خصمانه ترین و شدیدترین برخوردها را که تا آن هنگام دنیای هنری پاریس با آن مواجه شده بود برانگیختند و این خود الگویی برای دستورالعمل تقریبا" تمامی ایده های هنری طی 50سال بعدش بدل شد . طی سده ی 19 رابطه مردم وهنرمند هرروز تصنعی تر می شد و در نهایت در نمایشگاه آثار به نقطه ی گسست خود رسید .
تعریف : امپرسیونیسم صرفا" یک سبک نقاشی نبود بلکه رویکرد نوینی به زندگی و هنر بود ؛ همین رویکرد آغاز هنر مدرن را مشخص می سازد .آثار نقاشی امپرسیونیست ها ثبت تغییرات گذرا و ناپایدار بود ؛ این با آگاهی از اینکه واقعیت فرآیند ، پیشرفت و تغییر است ، با این دوگانگی و تناقض مواجه شدند که پذیرش استاندارد های زیبایی شناختی فرهنگستانی فرانسه که کیفیت تغیییرناپذیر هنر کلاسیک را مقدس می شمرد با تمایل امپرسیونیت ها در تبعیت از منطق جستجو برای دگرگونی در تضاد بود و از این رو انزوایشان را در جامعه به همراه داشت .
نخستین هسته ی این جنبش توسط مونه ، رنوار ، سیسیلی و بازی که در اوایل دهه ی 1860دانشجویان پیروی گلیر بودند شکل گرفت. وجه اشتراکشان گسست از آموزش های فرهنگستانی بود .آنان روابط بسیار دوستانه ای با کامی پیسارو ، سزان ، برث موریس ، آرماند گیوم و روابط منظمی را در کافه مونمارتر و در کارگاهی کوچک که بازی و رنوار شریک بودند ، ترتیب دادند . بعدها دگا و مونه هم به آنان پیوستند. همچنین در این ملاقات ها منتقدین هنری نظیر تئودور دورت و جورج ریویر که در1877 مجله ای هنری به نام( L' impressioniste ) را منتشر کردند ، حضور می یافتند و تحت حمایت یک دلال هنری به نام دوراند رول بودند .در 1873 نمایشگاه از پذیرش آثار پیسارو ، مونه ، رنوار ، سزان و سیسیلی اجتناب کرد و این امر انگیزه ای برای آنان در برداشتن اولین گام نامتعارف برای تشکیل نمایشگاه های مستقلی برای آثارشان شد .در اولین نمایشگاه در آوریل 1874 در آتلیه ی عکاسی نادار این هنرمندان نام خود را " انجمن هنرمندان نقاش،مجسمه ساز و گراوور گمنام " نهادند . اما بعدها نام یکی از تابلو های مونه به نام " امپرسیون ، طلوع آفتاب " منتقد جوان لوئیس لوری را واداشت تا در مجله ی charivari کل گروه را امپرسیونیست خواند . درمجموع 8 نمایشگاه ار آثار امپرسیونیست ها بر پا شد (1874-1876-1877-1879-1880-1881-1882-1886) و نام امپرسیونیسم به جز در اولین و چهارمین و آخرین آنها پذیرفته شد .

تمایل منظره پردازان امپرسیونیست به ثبت بیان تصویری لحظه ها به جای جنبه های پایدار موضوعات ، آنان را واداشت تا به نقاشی در فضای باز ( که بیش از آن مکتب باربیزون دست پیش را داشت ) و اتمام تابلو در نقطه ای پیش از آنکه شرایط نوری عوض شود ، گنجینه ای غنی فراهم سازند . در نقاشی آنان سایه ها نه به رنگ خکستری یا سیاه بلکه با رنگ مکمل نقاشی می شدند . آنان با کم رنگ کردن خطوط اصلی اشیاء ارجحیت آنان را گرفتند و نقاشی های امپرسیونیستی مبدل به رنگ آمیزی نور و فضا شدند ؛ بازی نور مستقیم و بازتاب شده .
با تمام این مونه که بیش از همه مروج نقاشی در فضای باز بود - بیشتر آثار خود راتمایل داشت تا در کارگاه اصلاح یا روتوش کند . با انجام چنین کاری او به یک تناقض ذاتی در رویکرد امپرسیونیستی اعتراف کرد ، زیرا هرچقدر هنرمند به تغییرات جوی حساس تر باشد زمان کمتری برای ثبت آن پیش از تغییر روی بوم دارد .
نقاشی امپرسیونیتی در آغاز با گنگی یا تردید و غالبا" تمسخر مواجه شد . همزمان با نمایشگاه 1876 فیگارو نوشت :" .... نمایش رعب آوری است که بیهودگی انسانی تا آستانه ی جنون برسد .کسی باید با تحکم به آقای پیسارو بگوید که آقای عزیز درختان هرگز بنفش نیستند، آسمان هرگز به رنگ کره ی تازه نیست و اینکه در هیچ کجای دنیا این چیزهایی که در تابلویتان کشیده اید وجود ندارد. ... "

از سال 1926 که مونه به عنوان پیرمرد بزرگ نقاشی فرانسه درگذشت ، نرخ های مزایده ی آثار امپرسیونیست ها شروع به افزایش یافت و از دهه ی 50 به بعد به سمت ارقام نجومی رفت .
تاثیر امپزسیونیست ها بسیار عظیم بود و بخش عمده ی تاریخ نقاشی اواخر سده ی 19و اوایل 20 حکایت بسط و گسترش جنبش های متاثر از آن یا در مقابل آن بود . برای مثال نئو امپرسیونیست ها سعی کردند تا اصول بصری امپرسیونیسم را بر بنایی علمی بنا نهد و پست امپرسیونیست ها آغازگر زنجیره ای طولانی از جنبش ها بودند که تلاش داشتند تا رنگ وخط را از کارکرد های بازنمایانگر محضش رها سازند وبه ارزش های حسی و نمادینی باز گردانند ، که امپرسیونیست ها آن را صرف تاکید خود بر عنصر گذر زمان و اجمال لحظات کردند.

*********************************************************************
کوبیسم :

در نمایشگاه آثار برگزیده ی سالن پاییزه ی پاریس در1908 یکی از اعضای هیئت داوران به نام ماتیس در حالی که به روش کار ژرژ براک اشاره داشت زیر لب به لوئی واسل (منتقد هنری) گفت : (( پر از مکعب های کوچک (Cube) است)) .
کوبیسم نیز همچون بسیاری از نام های گرو های هنری ، توصیف کاملا" مناسبی برای جنبش یا سبک نیست زیرا گرچه این نام برای توصیف یک دوره ی 10 ساله از هنر مدرن به کار می رود ، اما فقط مناسب آن دسته از آثار نقاشی است که طی 1907تا1908 خلق شدند . دو مرحله ی مهم در طی دوره ی بلوغ کوبیسم قابل تشخیص است : دوره ی کوبیسم تحلیلی Analytical cubism بین سال های 1910تا 1912 و دوره ی کوبیسم ترکیبی Synthetic cubism طی 4 سال بعد آن .
در دوران کوبیسم تحلیلی تاکید بیشتر بر فرآیند جستجوی بصری در ویژگی های اساسی موضوعات آتلیه ای به ویژه تصاویری از طبیعت بی جان بود .هنرمندان حول موضوع نقاشی خود که در مرکز تابلو قرار می گیرد گردش می کند و آن را از زوایای مختلف می نگرد و مجموعه ای از نقاط دید و پرسپکتیو های مختلف را در اثر خود ارائه می دهد . در این آثار توجه به رنگ یا تقریبا" نادیده گرفته می شود و یا شدیدا" به چند مایه رنگ آبی ، خاکستری یا قهوه ای روشن که هماهنگ با سنگینی حجم های مو جود در نقاشی است محدود می شود .
در مرحله ی کوبیسم ترکیبی ، رنگ واپس می نشیند و هنرمند با کلاژ کلمات حروف و بافت نا مقبول سطح تابلو را پر میکند . معمولا" از سطوح واقعی نظیر لینولئوم ، کارتن، کاغذ دیواری یا روزنامه در سطح کار نقاشی استفاده می شود .
در مجموع کوبیسم جنبشی در نقاشی و مجسمه سازی بود که از آن به عنوان یکی از نقاط ثقل مهم در هنر غرب یاد می کنند . کوبیسم را ابداع پیکاسو و براک می دانند و بعد ها این سبک را نقاشانی چون : ژان گریس و سپس فرنان لژه ،دلونی متزینگر،گلایزیس و کوپکا ادامه دادند.مشخص ترین دوره ی فعالیت و اوج گیری کوبیسم را بین 1907 تا 1914 تخمین می زنند . با این وجود بسیاری از کشفیات این هنرمندان مدت های طولانی مکاتب و سبک های هنری بسیاری را در سدهی 20 تحت تاثیر خود قرار داد .
کوبیسم از ایده ی هنر به مثابه ی تقلید از طبیعت که از دوره ی رنسانس به بعد در نقاشی و مجسمه سازی اروپا تفوق داشت، به طور کامل جدا شد . پیکاسو و براک اشارات قراردادی پرسپکتیو و کوتاه نمایی و نقاشی از مدل را کنار نهادند و مصمم شدند تا حجم و پیکره را در سطحی دو بعدی و بدون هیچگونه ایجاد توهم بصری در خلق تصویری سه بعدی به نمایش بگذارند . تا آن زمان هر هنرمندی قصد داشت تصویری از اشیاء واقعی نمایش دهد و هدفش این بود که اشیاء را آنگونه که در دنیای خارجی هستند به تصویر بکشد و نه آنگونه که بخشی از آن در لحظه و مکانی خاص حضور می یابند .
دو عامل مهم که بر ظهور کوبیسم تاثیر به سزایی داشتند عبارت بودند از : تندیس های آفریقایی و آثار متاخر سزان وتابلوی سنت شکن پابلو پیکاسو به نام دوشیزگان آوینیون که مملو از فرم های زاویه دار و مجزا بودند .
وقوع جنگ جهانی اول به همکاری پیکاسو و براک خاتمه داد اما آثار آنان هواخواهان زیادی یافت . کوبیسم علاوه بر آنکه به یکی از سرچشمه ها و منابع هنر انتزاعی بدل شد، خود این قابلیت را داشت که بی نهایت سازگار باشد و موجب ظهور جنبش های بی شمار و متنوعی همچون فوتوریسم ، اورفیسم ، ورتی سیسم ، خلوص گرایی شود . از آنجا که این سبک بیشتر تاکید بر نمایش ایده دارد تا نمایش واقعیت ، خود به یکی از بنیان های گرایشات زیبایی شناختی سده ی 20 بدل شد .
بسیاری از نقاشان برجسته ی سبک کوبیسم ، به عنوان هنرمندان مطرح در زمینه ی طراحی گرافیک، تصویر گری کتاب شهره بودند .و علاوه بر نقاشان مجسمه سازان نیز تحت تاثیر این جنبش آثار برجسته ای خلق کردند که از آن می توان به اکیپنکو ، لیپشیتس ، زادکین ونیز خود پیکاسو اشاره کرد .
********************************************************************
واقعگرایی ، رئالیسم :

معنای تحت الفظی رئالیسم واقعگرایی است ، اما این اصطلاح در مباحث تاریخ و نقد هنر با معنای مختلفی یه کار رفته است . در مفهوم وسیع آن که همانند طبیعت گرایی مبهم است به معنای گرایش به بازنمایی چیزها به طور دقیق وعینی است . با این حال غالبا" به همراه این اصطلاح مفهومی از دوری گزینی از موضوعات سنتا" زیبا یا تاکیید بر زندگی معمولی و یا فعالیت های روزمره ی آدمی، مستفاد می شود .اما در مفهوم خاص تر آن واژه ی رئالیسم ( که با این مفهوم در لاتین با R بزرگ نوشته می شود Realism) به جنبشی اطلاق می گردد که در سده ی 19 در فرانسه ظهور یافت و ویژگی آن مخالف با موضوعات تاریخ گرایانه ، اسطوره ای و مذهبی و به جای آن پرداختن به موضوعاب غیرآرمانی و اسطوره زدایی شده ی زندگی مدرن بود. هنرمند پیشرو این جنبش گاستاو کور بود که می گفت :" نقاشی هنری عینی است که باید برای چیز های واقعی وموجود به خدمت گرفته شود ."
از دهه ی 1950 این اصطلاح همچنین با مفهومی متضاد برای هنری به کار می رفت که به طور کل از بازنمایی و نمایش واقعی اجتناب می جست و از تمامی فرم های توهم آلود پرهیز می کرد.در این مفهوم اثر هنری زمانی (( رئالیستی )) خوانده می شد که مواد یا موضوعاتی که اثر از آن شکل گرفته دقیقا" به همان گونه که موجودند و شناخته می شوند ، نمایش داده شود.
همچنین اصطلاح (( واقع گرایی اجتماعی ، Social Realism)) طی سذه های 19و 20 میلادی به کار گرفته شد . این مفهوم به آن نوع از آثار گفته می شود که موضوعات و مسائل سیاسی را دستمایه ی خود قرار دهند.البته باید این اصطلاح را از واقعگرایی سوسیالیستی تمیز داد که اصطلاحی بود برای سبک رسمی اتحاد جماهیر کومونیستی شوروی و دیگر کشور های کومونیستی بود .این سبک ورای رویکردی انتقادی به مسائل اجتماعی ودر واقع مبلغ خط سیاسی حزب در سبک فرهنگستانی بود .
علاوه بر این اصطلاحات رئالیسم جادویی و سوپر رئالیسم نیز طی سده ی20 رایج شدند .در این سبک ها با رویکردی واقعگرایانه ی افراطی - به مفهوم دقت و توجه پر وسواس به جزئیات - جلوه ای کاملا" غیر واقعی پدید می آید .
اما رئالیسم در مفهوم گسترده تر آن به نوعی زیبا شناختی خاص اشاره دارد که توسط هنرمندان پیرو این جنبش - اگرچه به صورت ناخود آگاه و مبهم- به خدمت گرفته شد .برای مثال رئالیسم تطبیقی نقاشی سده ی17 ، در واکنش به ترفندهای ترکیب بندی به شدت رسمی منریسم سده س 16 بود .در ایتالیا بازگشت به رئالیسم برای نخستین بار توسط کاراتچی ، کاراواجیو و پیروان آنها صورت گرفت ، در اسپانیا توسط ریبالتا ، ریبرا، ولاسکز و زوربارن در فنلاند توسط روبنس ( که به سرعت سبک او به باروک تغییر یافت) ،در هلند توسط هالس ، ورمر ، رامبراند ودر فرانسه با نقاشان منظره پردازی نظیر لاتور ، لونن ، تورنیه چهره پردازانی نظیر شامپین ، بوردون ونقاشان طبیعت بی جان نظیر بوجین انجام شد که همگی مدافع ثبت وفادارانه و در عیت حال غنائی عالم واقع و مخالف معیار های نقاشی تاریخی و افراط کاری های سبک منریسم و مکتب فونتن بلو بودند .
*******************************************************************
مینیاتور :

نقاشی بسیار ظریف و ریز بویژه نقاشی پرتره که بتوان در دست جای داد و یا به عنوان یک شیء تزئینی یا زیورآلات استفاده کرد. این اصطلاح برای نسخ تذهیبی و نیز پرتره به کار می رفت و ماخوذ از واژه ی لاتین minium است- آذین سرواژه ی قرمز رنگی که با نقوش مینیاتوری (miniator) تزئین می شود . از سده ی17 میلادی این اصطلاح به دلیل یک خطای لفظی برای همه نوع تصویر سازی نسخ خطی به کار برده شد ؛ زیرا این واژه با واژه ی minute به معنی کوچک هم خانواده است . اما آنچه امروزه مینیاتور خوانده می شود در قرون وسطی با واژه ی historia بیان می شد .در دوره ی الیزابت نیز آثار پرتره و نقاشی ها ی هیلارد و دیگران ((تذهیب کاری)) یا ((نقاشی کوچک)) خوانده می شد . این نقاشی ها بر روی پوست گوساله ویا گاهی روی عاج یا مقوا انجام می گرفت و در سده های 17 و 18 نقاشی مینیاتور به شکل مینا کاری رایج و فراگیر شد . نقاشی مینیاتور پرتره از ادغام سنت های تذهیب کاری سده های میانه و مدال سازی دوره ی رنسانس ابداع شد که از اوایل سده ی 16 تا میانه ی سده ی 19 که ظهور عکاسی عملا" موجب افول نقاشی شد ، شکوفا بود .( گاه از این واژه به غلط برای توصیف آثار نگارگری سنتی ایرانی استفاده می شود ، که کاملا" اشتباه است .)
 
 

+ نوشته شده توسط AHS در جمعه بیست و دوم مرداد 1389 و ساعت 1:19 قبل از ظهر |
برخي از ضوابط و مواردي كه از نظر داوران اسكيس دانشگاه آزاد اهميت ويژه اي دارد رو به قرار ذيل خدمت دوستان عزيز ارائه ميكنم:

طرح توصيفي: حتي المقدور بايد سعي كرد به توصيف مسئله اشاره شود يعني قبل از اينكه مسئله را تفهيم نكرده ايد شروع به كار نكنيد.طرح بايد بيانگر آنچه كه در ذهن شما مي گذرد باشد.

طرح كانسپتوال: طرح بايد مفهومي و ايده گرا باشد.

روند طراحي: حتما به روند طراحي و مراحل رسيدن به طرح اشاره شود. چه به صورت توصيفي و چه به صورت گرافيكي.

 هويت تاريخي و اسلامي معماري ايران: استفاده از مفاهيم مربوط به بطن تاريخي معماري ايران از بدو شروع تا اوج شكوفايي ميتواند مثمر ثمر باشد.

+ نوشته شده توسط AHS در جمعه بیست و دوم مرداد 1389 و ساعت 1:8 قبل از ظهر |

پیش از آنکه بخواهیم در مورد تکایا سخنی در میان بیاوریم می بایست تاریخچه ای و پیش درآمدی بر هنرهای نمایشی ، تعزیه و نقالی و ... داشته باشیم لیکن من نیز به تناسب این مقاله پیش در آرمدی در مورد تعزیه و نقالی خواهم گفت سپس در مورد تکایا و معرفی یکی از تکایا نیز در این مقاله می نویسم .

تعزیه : تعزیه به عنوان یک پدیده مذهبی و آیینی که به صورت هنرنمایشی در امده است قرن هاست که در ایران زمین رواج داشته ، تعزیه در لغت به معمنای سوگواری و بر پا داشتن عزاست . تعزیه هنری نمایشی مذهبی و آیینی است که برای سوگوارای و بر پا داشتن عزا برای امام حسین (ع) است که براساس واقعه غم انگیز کربلا برگزارمی گردد .

درمورد تاریخچه تعزیه اطلاع خاصی در دست نیست ولی در کتاب اسلام در ایران نقل شده است " معزالدوله دیلمی در سال 352 هجری قمری پس از فتح بغداد دستور داد مردم در عاشورا گردهم بر آیند و اظهار حزن کنند در این روز بازارها بسته شد ، خرید و فروش تعطیل گردید ، قصابان گوسفند ذبح نکردند مردم آب ننوشیدند ، در بازار ها خیمه به پا کردند زنان به سر و روی خود می زدند و دور شهر می گردیدند و بر حسین ندبه می کردند . " و بعد ها صفویان که خود را فرزندان شیخ صفی الدین اردبیلی می دانستند و مذهب شیعه را رسمی کردند هنر تعزیه رونق گرفت و در زمان قاجاریه با سفر ناصر الدین شاه به فرنگ و با تحت تاثیر قرار گرفتن از هنر تئاتر و علاقه وی به تئاتر و به دلایل مذهبی که نمی توانست هنر تئاتر را وارد ایران کند و از هنر تعزیه که شباهت هایی به هنر تئاتر داشت حمایت نمود و هنر تعزیه را رشد و گسترش داد و وابستگان شاه نیز برای خود نمایی از گروههای مختلف تعزیه حمایت می نمودند .

نقالی : نقالی یکی از هنرهای قدیمی ایران زمین است نقالی عبارتست از نقل یک واقعه ، قصه و یا شعر با حرکات و حالات بیان مناسب در برابر جمع . نقال یکی از چهرهای مهم هنرهای نمایشی ایران زمین است و عموما نقال ها که بازیگرانی چیره دست بوده اند مرشد نیز گفته می شد .

قصه ها ، وقایع و اشعار ، عموما حماسی بودند و قالبا از اشعار شاهنامه استفاه می شد البته باید گفت از آنجا که هنر نقالی هنری بوده که از پیش از اسلام نیز در ایران رواج داشته و به همین دلیل اکثر داستان های نقالان سینه به سینه نقل می شده که اکثر مجموعه های شعرها و یا داستان ها از روی داستان های همین نقالان به وجود آمده اند همانند شاهنامه و مثنوی معنوی .

                  تکییه معماون الملک

در دوران آل بویه به قصه های نقال ها رنگ بوی مذهبی داده شد و داستان های حماسی به داستان های حماسه های امام علی (ع ) و دلاوری های امام علی (ع) در جنگ ها و ... مبدل شدند و در زمان صفویه بیشتر قصه های نقال ها قصه های مذهبی بودند .

نقالی از زمان ال بویه به بعد کمک فراوانی به تبلیغ اسلام و مکتب شیعه نمود و نقالی نیز جای خود را هنر تعزیه باز کرد .

تکایا : تکایا دارای جایگاهی مذهبی و آیینی بوده اند و کاربرد تکایا بیشتر برای مراسمات نمایشی مذهبی و آیینی بوده که تعزیه ، نقالی و شبیه خوانی و ... از آن هنر ها بوده است علاوه بر کابرد نمایش ها در تکایا در محرم و عزاداری های مذهبی از این بنا ها استفاده می شده و کاربری همانند حسینه ها پیدا می کرده می توان گفت که تفاوت تکایا با حسینه ها در این است که تکایا علاوه بر کاربری مذهبی کاربری غیر مذهبی نیز داشته اند و و در تمام طول سال نیز دایر بودند .

تاریخچه تکایا : تکایا به علت کاربری غیر مذهبیشان که کاربری نمایشی بوده شاید تاریخچه شان به قبل از اسلام برسد زیرا که هنر نقالی یکی از هنرهای باستانی ایران زمین بوده که قبل از اسلام نیز در ایران رواج داشته و بنابراین احتمال آن هست که تکایا و یا بناهای با نام های دیگر برای نمایش های آن زمان وجود داشته و با ورود اسلام به ایران و واقعه غم انگیز کربلا و به وجود آمدن هنر تعزیه از تکایا و یا بناهایی به نام های دیگر استفاده نمودند زیرا که ماهیت این بناها با هنر تعزیه یکی بوده از همین بناها استفاده نموده و تکایا به شکل امروزیشان در آمده اند . و اما در زمان صفویه از تکایا نیز برای عزاداری های امام حسین (ع ) استفاده شد ه است ( همچون حسینه ها ) و در زمان قاجاریه با توجه به علاقه خاص ناصرالدین شاه به هنر تعزیه تکایا رشد و گسترش نمودند و شاید بیشترین تعداد تکایا موجود را می توان به دوره قاجاریه نسبت داد و اما در دوره پهلوی به دستور رضا خان خیلی از این بنا ها را تخریب نمودند و به همین دلیل اطلاعات در مورد تکایا اندک می باشد .

معماری تکایا : معماری تکایا همانند هر فضای نمایشی نیازمند یک سن بوده ، در تکایا یک سن در وسط ( که به صورت دائمی با آجر و... ساخته می شد و یا به صورت موقت با چوب و قابل جابجایی ) و پیرامون سن ها را رواق ، حجره های دو طبقه ( طبقه همکف برای آقایان و طبقه بالا برای خانم ها ) و یا سکو را تشکیل می دادند عموما قسمت سن به صورت سر باز بوده است .

تکایا را قالب بر سر چند گذر اصلی می ساخته اند و مردم در زمانی که مراسمی در آنجا برگزار نمی شد از آنجا به عنوان محل گذز استفاده می کردند و بعضی از تکایا در چهار سوق های بازار ها واقع بودند و در زمان برگزاری نمایش و ... مغازه های اطراف آن بسته می شدند ( همانند تکیه بالا و پایین تجریش ) و عموم اینگونه تکایا صرفا کاربری مذهبی داشته اند .

تکایا را در بعضی از جاها همانند مساجد چهار ایوانی ، چهار ایوانی می ساخته اند که در چهار طرف چهار ایوان بزرگ و بسته داشته اند که مخصوص اعیان ، اشراف ، امیران و بانیان تکایا بوده است و در برخی دیگر از تکایا یک ایوان بزرگ وجود داشته که مخصوص گروهی خاص بود ( اعیان ، اشراف ، امیران و بانیان تکایا ) و مردم معمولی در کف حیاط و یا در سکوها دور تا دور سن می نشسته اند و که خانم ها در طرف دیگر سن و یا در طبقه بالا حجره ها و سکو ها می نشسته اند.

از تکایا معروف می توان به تکییه دولت ( که در زمان پهلوی تخریب شد )، تکییه امیر چخماق در یزد ، تکییه معاون الملک و تکییه بیگلربیگی در کرمانشاه ، تکییه بزرگ اردستان ، تکییه زواره ، تکییه حصیر فروشان در رشت و ... را می توان نام برد .

نویسنده مقاله  : محمد هادی رنجبر ( مهر )

+ نوشته شده توسط AHS در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 2:18 بعد از ظهر |

می بایست قبل از شروع بررسی رابطه فقر و معماری به بررسی فقر پرداخته سپس به موضوع اصلی این مقاله پرداخت .

فقر :

فقر در لغت به معنی کاستی– کمبود – درویشی – تهیدستی و... آمده است من در این مقاله فقر را به دو دسته تقسیم نموده ام .

1 – فقر اقتصادی :

فقر اقتصادی کمبوده های مالی و کمبود دسترسی به امکانات به دلیل مسائل مالی رای را می گویند .

2- فقر فرهنگی :

فقر فرهنگی یک مسئله کاملا پیچیده است که به راحتی قابل شناسایی نمی باشد و در این مورد معیارهای مختلفی را در نظر گرفته شده است و در هر جامعه ای به گونه ای تعریف شده است و در جامعه ما فقر فرهنگی یعنی دور شدن از ارزش های دینی و هویت ایرانی و...

فقر اقتصادی و فقر فرهنگی با یکدیگر رابطه تنگاتنگی داشته و همواره این دو گونه فقر بر یکدیگر تاثیرات خود را گذاشته اند .

فقر اقتصادی و رابطه اش با معماری

در جوامع فقیر ( انسانهای فقیر ) که از محدویت ها و کاستی های زیادی رنج می برند همواره برای تامین مهمترین نیاز خود یعنی مسکن دچار مشکل بوده اند و خواهند بود و فقر اقتصادی بر معماری این جوامع تاثیر به سزای گذاشته است که می توانیم این تاثیرات را به گروه عمده تقسیم می نمایم .

1 – گروه اول :

 معماری که به واسطه فقر اقتصادی در جامعه که دچار فقر فرهنگی نیز می باشند در این جوامع فقر اقتصادی تاثیرات زیادی را بر معماری و فرهنگ جامعه خواهد گذاشت و فقر اقتصادی عاملی ، سد فقر اقتصادی نخواهد شد

در اين جوامع معماري از نظر زيبايي ، عملكردي ، فرهنگي و ... ضعيف بوده و معماري ( ساختمان ) صرفا به عنوان يك سرپناه در برابر عواملي همچون باد ، آفتاب ، باران و ... خواهد بود و هيچ يك از نياز هاي ديگر انسان هاي اين جوامع را تامين نخواهد كرد و معماري و انسانهاي اين جامعه مغلوب فقر اقتصادي شده اند .

2- گروه دوم :

معماري كه به واسطه فقر اقتصادي در جامعه كه فاقد اقتصادي در جامعه اي كه فاقد فقر فرهنگي مي باشند در اين جوامع فقر اقتصادي تاثيرات خود را به گونه اي ديگر به جامعه وارد مي نمايد و باعث ژيشرفت آن جامعه خواهد شد و فرهنگ عاملي خواهد بود در برابر فقر اقتصادي .

همانطور كه مي دانيم فقر موجب كمبود و كاستي هاي مي شود كه اين كمبود ها در اين جوامع ضعف تلقي نمي شود و براي نيازهاي كه به واسطه فقر به وجود آمده اند به گونه اي ديگر عمل كرده اند . مي دانيم نياز مادر همه نو آوري ها بوده و هست بنابراين در اين جامعه اعضاي با فرهنگ و شعور جامعه با آگاهي براي نيازهاي خويش به دنبال پاسخ هاي و راه حل هاي گشته اند و نياز هاي خود را با نو آوري هاي رفع نموده اند و فقر اقتصادي باعث پيشرفت جامعه در بدست آوري روش هاي نو كه با فرهنگ ، اقتصاد و معيارهاي جامعه مطابقت دارد ، شده است .

نمونه هاي از دستاورد هاي فقر اقتصادي كه باعث پيشرفت و نوآوري شده اند .

ملات كاه گل :

در معماري اقشار فقير مي بينيم كه براي اندود ديوار ها و بام از ملات كاه گل استفاده نموده اند علت استفاده از اين ملات بدان علت است كه در برابر ساختمان سازي نياز به اندودي ارزان قيمت و در دسترس كه در برابر رطوبت مقاوم بوده داشته اند و نياز سبب شده كه از دست به شناسايي خاصيت گل رس زده و متوجه اين خاصيت گل رس شده كه در جذب رطوبت متورم شده و يك لايه محافظ در برابر عبور آب مقاوم مي شود ولي از آنجا كه خاك رس بعد از خشك شدن ترك بر مي دارد در اين ملات از كاه استفاده كردند كه به صورت آرماتور عمل مي كند ، استفاده كرده اند .

مصالح بوم آورد :

يكي ديگر از دست آورد هاي فقر اقتصادي كه باعث پيشرفت بوده استفاده از مصالح بومي بوده است . همانطور كه مي دانيم يكي از اصول در معماري ايراني استفاده از مصالح بومي است و كه علت اصلي استفاده از مصالح بومي اقتصاد ، راحتي و هماهنگي مي باشد كه در معماري هاي كه از نظر اقتصادي مشكلي نبوده ، استفاده از مصالح بومي تقريبا احتياج ديده نمي شده همچون تخت جمشيد و ....

و دستاورد هاي ديگري كه كمابيش با آنها آشنا هستييم و مجال معرفي اين دستاورد ها نيست .

تزئينات در معماري جوامعي كه فقر اقتصادي باعث پيشرفت شده :

در معماري اين جوامع ديده شده كه اقتصاد ضعيف تاثيري بر تزئينات و زيبايي شاختمان نگذاشته است و در اين جوامع با آگاهي از عناصر اصلي ساختمان به گونه اي استفاده نموده اند كه زيبايي ساختمان را نيز تامين نمايد و از همه امكانات استفاده بهينه را داشته اند و هيچ عنصري صرفا به عنوان تزئين به كار نمي رفته و از همه عناصر در ساختمان به طور منطقي استفاده مي نموده اند .

رابطه فقر با معماري در جامعه امروزي :

در جامعه امروزي با توجه به اينكه ديده شد نياز باعث نو آوري شده ولي در اين جامعه نياز باعث نو آوري نشده است بلكه باعث كاهش فرهنگ و سبب كاهش ارزش هاي فرهنگي و هويتي و زيبايي در ساختمان هاي كه در مناطق فقير نشينمي باشند ، ديده مي شود و حتي در اين جامعه از پيشرفت هاي پيشينيان استفاده نكرده اند .

يكي از عواملي كه موجب ضعف در معماري جامعه كه از فقر اقتصادي رنج ميبرد ، شده است وجود آيين نامه هاي است كه اين آئين نامه ها امكان نو آوري و استفاده از امكاناتي كه مطابق با اقتصاد آن جامعه است را گرفته وآئين نامه ها كاملا تك بعدي عمل نموده است و افراد جامعه كه توان اجراي آئين نامه را از نظر اقتصادي ندارند به دنبال راهكارهاي براي شانه خالي كردن از اجراي آئين نامه مي باشند و عملا اين قوانين دست و پا گير كه مطابقتي با اقتصاد هاي مختلف ندارد مهم ترين علت ضعف معماري جامعه امروزي است .

نویسنده مقاله  : محمد هادی رنجبر ( مهر )

+ نوشته شده توسط AHS در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 2:12 بعد از ظهر |

امروز چند تا عکس ازپروژه جدید آقای فوکساس این آرشیتکت ایتالیای آوردم و بعد دوباره می یام تا بازهم نمونه هایی دیگر رو از معماری امروز که بیشتر داره  به سمت ساختار پیش میره می یارم . به راستی چرا ؟

این پروژه مربوط به مسابقه ای هست که ماکسیمیلیانو و داریانو فوکساس برنده مسابقه فرودگاه شنزن چین شدن می باشد .

حالا یک سوال چرا این قدر معماران قرن ۲۱ به سمت ساختار می رن ؟اصلا آیا ساختار و ماهیت  پروژه های معماری در حال ترنسمیت شدن هست اصلا معماری و ساختارهای آن می تواند در حال تکوین و به وجود آوردن فضای جدید  متعلق به قرن حاضر را به وجود آورد ؟آیا اساسا هنوز هم در دنیای سیلانی امروز فضا یکی از مهم ترین عوامل معماری محسوب می شود؟

البته این حرفاهایی که گفتم فقط مربوط به پروژه فوکساس نمیشه تقریبا تمام آرشیتکتهای امروز هر کدوم به مدل و با کدهای خودشون به دنبال این ساختارها در پروژههای خودشون هستن برای نمونه به این دو پروژه از OMA-UNStudio البته  حدید- آزیمپتوت حتی نورمن فوستر- هرتزوگ دمورون - بن ون برکل و..هم به دنبال همین ساختارها  در پروزه هاشون هستن ولی هرکدوم به شیوه و با کدهای خودشون به راستی چرا ؟

UNStudio’s Post Rotterdam

OMA-Coolsingel Cube, Rotterdam

+ نوشته شده توسط AHS در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 1:44 بعد از ظهر |

ZAHA  VS MADONNA

امروز  به دو ستاره مشهور  در دو  دنیای موسیقی و معماری به نام مدونا و زاها حدید خواهیم پرداخت . مشهورترین خواننده بازیگر  زن تاریخ موسیقی بی شک خانم مدونا است  و مشهور ترین معمار زن تاریخ معماری  پرنس زاها حدید است .

مدونا یک خواننده زن فوق ستاره است بر طبق كتاب ركوردهای گینس مدونا موفقترین هنرمند زن تاریخ جهان میباشد. ركورد وی در رده بندی برترین ترانه های هفتگی در تاریخ موسیقی بی رغیب میباشد ترانه ای كه توسط آن به شهرت دست یافت:LIKE A VIRGINشبیه به یک عفیف- می باشد .

مدونای دنیای معماری کسی نیست جز پرنس زاها حدید است.او موفق ترین معمار زن است بی رقیب ترین معمار در پروژه های چند دهه گذشته بوده است. پروزه ای که توسط آن به شهرت دست یافت مسابقه پیک هنگ کونگ می باشد .

همان طور که پرنس در پروزه هایش در نگاه اول تماشایی و غیر عادی می ماند مدونا نیز در نگاه اول در موسیقی اش و در کنسرتهایش تماشایی و غیر عادی  است هم پرنس مالیخولیلیی است هم مدونا .

اما در نگاه دوم البته اگر چشم از تمام تماشایی خیره کننده مدونا  در آهنگهایش و پرنس زاها حدید در پروزه هایش بپوشیم  و به مرحله بعد برویم خواهیم دید همه مدونای 50ساله و هم پرنس 50 و اندی ساله یک نوع پیشرفت بدون دخل و تصرف را به نمایش می گذارند .

و نکته جالب تر در مورد این دو ستاره این است که هم مدونا و هم پرنس هر دو شهرت خود را مدیون یک چیز اند بی شک آن یک چیز استعدادشان نیست بلکه آن پارامتر تاثیر گذار بصری چیزی نیست جز رسانه .

آری هر دو شهرتشان را وام دار رسانه ها هستند .

نمی دانم چرا بی اختیار وقتی به این دو ستاره- به این دو مدونا  در دو دنیای متفاوت نگاه می کنم یاد گفته زان بوردیار . فیلسوف  معاصر فرانسوی می افتم که :"رسانه ها در جهت دادن ذهن توده ها نقش اساسی دارند." .

+ نوشته شده توسط AHS در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 1:40 بعد از ظهر |

این تی شرت سیستم مدولار آقای لوکور بوزیه

این هم خوده آقای لوکوربوزیه در حال نقاشی بر روی دیوار حالا ۱ سوال به نظر شما رد بخیه روی پای راست لوکوربوزیه جای چی میتونه باشه؟

نمی تونه محتملا عکس بالا با پائیین ارتباط داشته باشه؟

+ نوشته شده توسط AHS در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 1:32 بعد از ظهر |

 در تاریخ معماری 2 ویلا هستند که جزه سرآمدان و مشهور ترین نمونه های کاری در تاریخ معماری مدرن هستند پس از ساختن ویلاهایی از جنس ویلاهای پلادیویی که متاسفانه هنوز ما داریم از همین نوع ویلاها در شمال کشورمان می سازیم در تاریخ معماری مدرن 2 ویلای شاخص هستند که در واقع باید این دو ویلا را نقطه تمایز و برتری تاریخ معماری مدرن از گذشته خود دانست ویلاهایی که نگرشهایی از جامعه آن روز خود را در لایه های پسین خود دارند و به شدت گرزیان از دیروز خود بودند و کاملا استوار  با نگاهی رو به  آینده   در شرایط اجتماعی تولدشان  در سر تاسر جهان از مدارس  معماری مترقی در کشورهای تراز اول تا مدارس معماری در کشورهای در حال توسعه   دانشجویان معماری بی آنکه خود بدانند جشن می گیرند .

این دو ویلای تا ثیر گذار عبارتند از :

ویلا ساوا

ویلا ساوای –  کار: به قول چارلزجنکس لوکوربوزیه دست نیافتنی 

ویلای کافمن( آبشار ) – کار  فرانک لوید رایت

هر دوی این ویلاها متعلق به معماری مدرن هستند و اولی  در فرانسه متولد شد و دومی در ایالات متحده

اولی در لایه های خود اندیشه های مغرورانه و مغرضانه ای را داشت و دومی اندیشه هایی کارکردی و متواضعانه و خالص اولی خود را انتزاعی و جدا از طبیعت  و دومی خود را جزئی از طبیعت می پنداشت .از نقطه نظر فرم در تاریخ معماری و ار تباط زمین و زمین مدار بودن آن می توان 3 دسته  را   برشمرد

-فرم روی  

- فرم در بالای

- فرم بر آمده از زمین – form from ground

مسئله فرم روی زمین به معماری  کلایسک  باز میگردد و مسئله فرم بر بالای زمین را میتوان در موضوع مورد بحث امروز ما در ویلای ساوای آقای لوکوربوزیه را نقطه آغاز بر این رویه و نگرش دانست و حالت سوم فرم بر آمده از زمین  ; پیتر آیزنمن  را باید نقطه آغاز این نگاه دانست  .

خوب با پرداختن اجمالی به این دو پروزه ما اصلا قصد نقد این دو پروزه را باهم نداشتیم ولی این طور مینمایاند که این موضوع می تواند موضوعی جذاب باشد تا این دو ویلا را باهم مقایسه نمود  البته نباید زمان و جامعه ای که این دو پروزه مطرح می شود را  فراموش کرد

 .

خانه آبشار

داستانی  که شاید کمتر در رابطه با خانه کافمن آقای رایت مطرح شده است بر می گرد به مقاله  جنجالی فرانک لوید رایت در سال  1946   در  مجله آرشیتکچرال فروم در مورد مشکلاتی که او با مهندسان سازه شرکت فولاد امریکا در باره محکوم کردن  طرح سازه خانه آبشار  وی داشت . نوشت "  من این جعبه را دوست خواهم داشت  این نامه را در زیر پایه ساختمان هنگامی که ساخته می شود بگذار  تا پس از دو هزار سال هنگامی که مردم ببینند این خانه هنوز پا برجاست بیاموزند که این مهندسان چقدر کم خردند "

مهندس سازه زاروسلاو جوزف با ارسال یک نامه جسورانه به مقاله رایت این گونه پاسخ داد :

" من  شما را  بعنوان یک مهندس برجسته تحسین می کنم هر چند که شما  اشاره کردید این مهندسان بسیار کم خرد هستند ممکن است حق با شما باشد چرا که مهندسان در شیوه های طراحی خود به ندرت از قوانین جاودانی طبیعت استفاده میکنند ... بیشتر مهندسان فقط تیر و ستون را می شناسند  و هر انحرافی از اصول مورد استفاده و چار چوبهای ذهنی بعنوان امری غیر طبیعی  یا نوعی دیوانگی و یا خطر تلقی می شود " .  

+ نوشته شده توسط AHS در یکشنبه پانزدهم دی 1387 و ساعت 1:26 بعد از ظهر |

دانلود منابع ارشد معماری گرایش معماری - معماری


منابع كنكور كارشناسي ارشد گرايش شهرسازي و طراحي شهري

1. یالپانیان، علی؛ مجوعه نکات و پرسشهای چهارگزینه‌ای طبقه‌بندی شده کنکور کارشناسی‌ارشد شهرسازی (برنامه‌ریزی و طراحی شهری)؛ 1385.

2. یالپانیان، علی، جزوه خلاصه مباحث کنکور کارشناسی‌ارشد شهرسازی (ویژه طراحی شهری)، خانه شهرسازان ايران، 1385.

3. مدنی‌پور، علی – طراحی فضای شهری – شرکت پردازش و برنامه‌ريزی شهری

4. براند فری، هيلدر – طراحی شهری (به سوی يک شکل پايدارتر شهر) - مترجم: حسين بحرينی – شرکت پردازش و برنامه‌ريزی شهری

5. فون مايس، پی‌ير – نگاهی به مبانی معماری (از فرم تا مکان) – مترجم: سيمون آيوازيان – دانشگاه تهران

6. بنتلی، ای‌ين؛ الکک، آلن؛ مورين، پالن؛ گلين، سومک؛ اسميت، گراهام – محيطهای پاسخده – مترجم: دکتر بهزادفر – دانشگاه علم و صنعت

7. حبيبی، سيدمحسن؛ مقصودی، مليحه – مرمت شهری – دانشگاه تهران

8. قباديان، وحيد – مبانی و مفاهيم در معماری معاصر غرب – دفتر پژوهشهای فرهنگی

9. حبيبی، سيدمحسن – از شار تا شهر – دانشگاه تهران

10. بحرينی، حسين – تحليل فضاهای شهری – دانشگاه تهران

11. چرمايف، سرج؛ الکساندر، کريستوفر – عرصه‌های زندگی جمعی و زندگی خصوصی – مترجم: حسين بحرينی – دانشگاه تهران

12. بحرينی، حسين – تجدد، فراتجدد و پس از آن در شهرسازی – دانشگاه تهران

13. لينچ، کوين – تئوری شکل شهر – مترجم: حسين بحرينی – دانشگاه تهران

14. اوستروفسکی، واتسلاف – شهرسازی معاصر – مترجم: لادن اعتضادی – مرکز نشر دانشگاهی

15. بحرينی، حسين – فرآيند طراحی شهری – دانشگاه تهران

16. مانيا گولامپونيانی، ويتوريو – معماری و شهرسازی در قرن بيستم – مترجم: لادن اعتضادی – دانشگاه شهيد بهشتی

17. گلکار، کوروش – کندکاوی در تعريف طراحی شهری – مرکز مطالعات شهرسازی و معماری ايران

18. بيکن، ادموند – طراحی شهرها – مترجم: فرزانه طاهری – مرکز مطالعات و تحقيقات شهرسازی و معماری ايران

19. توسلی، محمود؛ بنيادی، ناصر – طراحی فضای شهری – مرکز مطالعات و تحقيقات شهرسازی و معماری ايران

20. توسلی، محمود – طراحی شهری در بخش مرکزی تهران - مرکز مطالعات و تحقيقات شهرسازی و معماری ايران

21. موریس، جیمز؛ تاریخ شکل شهر؛ دانشگاه علم و صنعت

22. کتاب سبز، راهنمای شهرداریها (جلد پنجم)؛ طرحهای شهری

 البته فكر كنم چند تا منبع اول منابع خوبي نباشه.... به دليل اينكه اولا مجموعه مباحث رو ايشون جمع كرده ... و از اين جور كتابها هم تازگيا زياد شده... مثل كتاب شهرام جنگجو كه قديمي ترين كتاب كنكور ارشد شهرسازيه. ثانيا هم اينكه مجموعه مباحث و سوالات كنكور ايشون بيشتر در مورد برنامه ريزي شهري كاربرد داره.
مهمترين مسئله در مورد منابع ارشد اينه كه نميشه گفت فقط همينا كافيه... چون كه شهرسازي هم مثل معماري (البته به قول خود معمارا...) يه كلاژه كه بزرگترين قطعش 1 سانتيمتر مربعه.... بنابراين هرچي بيشتر بخوني بهتره.
چند تا منبع كه فكر كنم خوندنش خيلي مهمه....
1- كتاب زيبايي شناسي در مهماري، يورگ گروتر، مترجم: جهانشاه پاكزاد و ....
2- كتابهاي دكتر پيرنيا، (معماري اسلامي و معماري ايراني)
3- كتابهاي جديد آقاي دكتر پاكزاد، (مباني نظري و فرآيند طراحي شهري و يكي ديگه كه اسمش يادم نيست....)
4- همه كتابهاي آقاي توسلي. ( اصول و قواعد طراحي شهري،‌ قواعد طراحي در مناطق گرم و خشك، خيابان كارگر،‌ و ....)
.
.
.

آخر- كتاب شهرام جنگجو ( مجموعه مباحث ) هم خوبه. ولي چون به قول بعضي شهرسازها اين كتاب و امثالهم ابتذال شهرسازيه...... معمولا كسي قبولش نداره. (اما من ميشناسم كسي رو كه فقط و فقط با خوندن اين كتاب رتبش شد 10.)


 دانلود منابع اصلی رشته مرمت



برای آشنایی بیشتر دوستان با نحوه گزینش در آزمون 
 

دانلود یک نمونه کارنامه مرحله اول آزمون کارشناسی ارشد

دانلود  یک نمونه کارنامه نهايي آزمون تحصيلات تکميلي (دوره هاي کارشناسي ارشد ناپيوسته داخل )سال 1387

 

+ نوشته شده توسط AHS در جمعه یکم آذر 1387 و ساعت 11:0 قبل از ظهر |

روند کلی پیشروی دانشجویان درس طرح



شروع ترم




یک هفته بعد از شروع ترم
(انجام مطالعات)




دو هفته بعد از شروع ترم
(انتخاب کانسپت مناسب)




قبل از میان ترم
(اسکیس اولیه)




در میانه ترم
(انتخاب فرم مناسب)





بعد از اواسط ترم
(در آوردن فضاها)





قبل از اواخر ترم
(کرکسیون با استاد)




آخر ترم
(معین شدن زمان تحویل پروژه)






7 روز قبل از تحویل پروژه





6 روز قبل از تحویل پروژه





5 روز قبل از تحویل پروژه






4 روز قبل از تحویل پروژه






2 روز قبل از تحویل پروژه





1 روز قبل از تحویل پروژه






شب قبل از تحویل پروژه






1 ساعت قبل از تحویل پروژه






هنگام تحویل پروژه





بعد از تحویل پروژه





بعد از شنیدن نمره اتخاذ شده

 

 

+ نوشته شده توسط AHS در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 و ساعت 0:14 قبل از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM